با تشکر:( فراموش شده )*دلبسته ی سابق*![]()
یک مشت ورد عاشقانه
با تشکر:( فراموش شده )*دلبسته ی سابق*![]()
نفرین به تو ای دل که به هر"خار"خو کنی![]()
این شعرم شاید یه جوراختتامیه ی عشق باشه!!! پس ممنون میشم بگین پایانش خوب بود یا ...
نمی آیم به دنبالت دگر با پای چوبینم ... تو را گم میکنم از خاطرات تلخ و شیرینم
مرا معذورکن ای عشق از فردای روشن تر ... که خیلی زود می سوزم دراین امروز چرکینم
نگاهت خیره و گمراه ازجانم چه می خواهد ... رهایم کن مرا بگذار! با اندوه دیرینم
تو رفتی تا به خاک افتد همه پروازهای من ... مرا بنگر که بی تو!غرق در رویای رنگینم
من و این آسمان سوخته این ابر بغض آلود ... خدایا گریه هم دیگر نخواهد داد تسکینم
![]()
قلبی سوخته ـ غروری شکسته و چشمه اشکی خشکیده "ای روزگار گمشده این رسم ما نبود.
می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش ... این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می گذری از من و میری اما باز من بر میگردم ...
می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم ... پیش همه ی بدی هات چه جوری بازم صبورم
می دونم واست سوال که چرا پیشت حقیرم ... دور می شی منو نبینی باز صراقتو می گیرم
می دونی چرا همیشه من بدهکارتو می شم ... وقتی نیستی ام یه جوری با خیالت راضی می شم
می دونی واسه چی از تو بد میبینم و می خندم ... تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو می بندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام ... میمیرم اگه نباشی آخه من بدجوری تنهام
می دونم یه روزمی فهمی روزی که دنیا روگشتی ... من چه جوری تورو خواستم تو چه جور ازم گذشتی ...![]()
( کاش این دل را نمی بستم به عطرو بوی تو...![]()
( دل بسته به بوی تو...![]()
...![]()
...![]()
آنجا نشسته بودی و رویت به ما نبود...در ازدحام چشم تو بوی وفا نبود
من بودم و کبود بیابان روبرو...گفتی برو"رفتم و اینم سزا نبود
آنروزها که پای من از کار مانده بود...در دستهای خستگی من عصا نبود
باری تو مثل آیینه ای روبروی من...تنها نشسته بودی و در تو صدا نبود
از یاد می روند غریبانه عاشقان...ای روزگار گمشده این رسم ما نبود
( دل بسته ترین عاشق )
آهسته به خلوتت در آییم آنگاه ... بی فاصله درد خویش را عرض کنیم
(...در درگاه خدا ... )
یک روز اسیر پیچ یک گیسوییم ... یک روز شهید تیغ یک ابروییم
ما بین اسارت و شهادت ای دوست ... خود می دانی که ما تو را می جوییم
(... تقدیم به دوست...)

تو را زیبا می بینم
اگر چه ذهن من تب دار
تو را بارها می بینم
اگر چه پرده ها بسیار
تو را بس دور می بینم
ستاره در شب مهتاب
تو را پر نور می بینم
من ظلمت زده بی تاب
(...دلبسته به بوی تو...)
دل من یه روز به دریا زد و رفت ... پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
( زنده یاد ناصرعبدالهی)
(... یادش گرامی باد...)

تو را به حبس ابد در انفرادی قلبم محکوم می کنم*
می بینی چقدر دلم تنگ است؟
آنقدر بزرگی که در دل کوچک من جا نمی شوی
با تو کنار می آیم و تو به کنارم نمی آیی!
به کنارت می آیم و با من کنار نمی آیی!
بین دیدار و دیوار فاصله شکستن من است
شکستن من !
دستم را به "زریح" دستانت گره بزن
شانه هایم را باور کن
شاید بتوانند سنگینی کوله بارغم تو را تاب بیاورند
شاید بتوانم!
شاید هم...!
با من از رازت بگو که چگونه به ذره ذره وجودم نفوذ کردی
سکوتت شلاقم می زند
سینه ام دریاست" دلم اقیانوس
سینه ام را باور کن و دلم را
شاید بتوانند!
غم و غصه های کهنه ی تو را غرق کنند
شاید بتوانم...!
شاید هم...!
اینها همه هیچ.
خودم و خودت را باور کن*
شاید بتوانیم...
با طنابی از عشق!
از این مخمصه!
از این سرداب!جان سالم بدر ببریم؟
خودم و خودت را باور کن*
شاید بتوانیم...؟
شاید هم...............................................!

می روی اما به سمت آسمان دیگری.........
مهربان من تماشای مرا هم می بری.........
گفته بودی آن طرف ترها بهشتی دیگراست
نیست آن سوی تماشایت بهشت بهتری.......

دو چشمانت عزیزم ناز دارند
هزاران و هزاران راز دارند
کمانداران ابرویت شب و روز
قراولهای تیر انداز دارند
نمی خواهم چو اقیانوس باشم
که بر هر ساحلی پا بوس باشم
دلم می خواهد از بهر غریقی
به شب سوسوی یک فانوس باشم
تمامی اشعار از آن خودم هست...( دلبسته به بوی تو )
سیه زلفم ـ سیه زلفم"سپید است
به فتوایم از این تاریخ تا بعد
قتیل مهر مهرویان" شهید" است
هر کاری کردم که تورو گم کنم از خاطره هام
به در بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام
خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم
دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم
جای نگاتو پر نکرد هیچ کسی با هر چی که بود
انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تار و پود
دروغ نمی گم بد تو خیلیا رفتن اومدن
اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن
(...دلبسته به بوی تو...)
(...دلبسته به بوی تو...)
از طرف: (...دلبسته به بوی تو...)
( ...دلبسته به بوی تو...)